Mercy

تهرانتون مال خودتون...

يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۳۴ ب.ظ

دیروز به خیلیها پیام دادم . تقریبا به همشون گفتم دلم براشون تنگ شده . تهشم از همه خواستم دعا کنن بتونیم برگردیم وطن . دیروز حالم خیلی بد بود .گریه کردم . ظرف میشستم و گوله گوله اشک میریختم . اشک میریختم و زجه میزدم . با مامان بزرگ خدا بیامرزم حرف میزدم . بهش میگفتم مامان جون . گفتم مامان جون ، توروخدا برام دعا کن برگردم پیش خونوادم . توروخدا دعا کن بتونیم کنار هم باشیم ، توروخدا دعا کن یه کار خوب واسه شوهرم توی وطن پیدا شه تا ازینجا بریم... توروخدا.. هی زجه میزدم و میگفتم توروخداااا... یوقتایی از صدای زجه های خودم دلم میسوخت واقعا و گریه هام بیشتر میشد . امروزم گریه کردم خیلی و هی گفتم خدایا برمون گردون وطن...توروخدا...گفتم خدایا زندگیت خیلی کوتاهه زود تموم میشه ، توروخدا بذار این مدتی که هممون زنده ایم پیش هم باشیم...توروخدا...


فقط خدا میدونه چقدر التماس کردم...

دوس دارم بزودی در حالی که ماشینی که سوارشم داره سمت وطنم میرونه ، به خیابونای تهران زل بزنم و بگم "تهرانتون مال خودتون...من میرم وطن..."

۹۵/۰۵/۱۷
Mercy

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی